تاریخ : 5. خرداد 1397 - 17:03   |   کد مطلب: 2020

به گزارش مهر مشرق ، مطلب امروزم نثار نوعروسانی که علاوه بر داغ همسر و به دوش کشیدن نقش سهمگین پدری در کنار مادر بودن برای تنها یادگار شهید، سخن‌های نسنجیده برخی افراد نمک بر زخم‌شان می‌باشد و شاید لسان حقیر از ذکر این مطلب حقیرتر می‌شود وقتی برای مخاطب بیان می‌گردد. اعتراف می‌کنم که این مطالب برایم که کم‌ترین ارتباطی جز حب ولایت برایم نبوده و نیست، دردناک است و سنگین، پس چگونه برای این خانواده‌های معزز و معظم که مزین به یکی از اسماء الهی، یعنی«شهید» گردیده‌اند، پسندیده است؟

اما بایدپذیرفت که جنس این نوع سخن‌ها، توهمی بیش نیست و اثبات مطلبم را حضور مردم در استقبال از پیکر پاک شهدای حرم، متشکل از همه طیف‌ها می‌دانم، اگرچه در این مدت از گوشه و کنار تشبیهاتی مبنی بر قبرستان نامیدن بیرجند به دلیل نصب تمثال شهدا به گوش می‌خورد، اما این جنس حضور، نقشه‌های بی‌هدفشان را نقش برآب خواهد نمود.

افرادی که در آسایش و آرامش، در برهه‌ای از زمان که هر روز قلب پاک داوطلبان ولایی این آب و خاک سپر می‌گردد تا دست اهریمن از آن کوتاه گردد، در امنیت کامل آرمیده‌اند و ولایت را مزاحم مطامع دنیایی‌شان می‌دانند. آیا شایسته است رقیه‌ها و قاسم‌ها، زهراها و طه‌ها،... در این زمانه علاوه بر تازیانه خوردن در گوشه خرابه مورد زخم زبان ما باشند؟ آیا درد یتیمی برایشان کافی نیست؟ اشک‌های مادر که طه، تحمل دیدن آن را ندارد را چه کسی مرهم خواهد گذاشت؟ کودکانی که با دیدن یک صحنه در قالب یک سریال تلویزیونی، از نحوه شهادت پدرانشان منقلب شده و جاری شدن مرواریدهای غلتان بر گونه‌های بهشتی‌شان قابل وصف نیست را چگونه این افراد قانع خواهند نمود؟

همه این مطالب و تکرار مکررها در مقابل کلام شیرین مادری که چهار عزیزش را تقدیم وطن و حرم نموده است رنگ می‌بازد؟ چرا که او از شب‌هایی می‌گوید که نوه شهیدش بهانه بابای ندیده‌اش را می‌گیرد و تنها با دیدن مزار پدرش آرام می‌گیرد، از حضور همراه با لبخندش در محضر حضرت آقا می‌گوید که نمی‌خواهد نم اشکش قلب آقایش را متأثر کند و از اینکه اگر فرزندان دیگری می‌داشت بدون هیچ چشم داشتی به ولایت هدیه می‌کرد، و هدفش این است نوه شهیدش را زینبی و ابوالفضلی پرورش بدهد تا هر زمان که ولایت علی‌اکبر و وهب‌ها طلب نماید، به روی دیدگانش بپذیرد.

مادری که با گذشت سی واندی سال هنوز لباس دامادی حاصل عمرش را آویزان دارد و منتظر بازگشت فرزندش برای برگزاری مجلس شادی اوست، او هر روز بعد نماز صبح کوچه را آب و جارو می‌زند و با شنیدن صدای در مشتاقانه به سوی آن می‌شتابد تا چشمان کم‌سو شده‌اش با حضور و ملاقات فرزندش بینا گردد.

دخترانی که اعتقاد دارند پدرانشان در جلسه شادی‌شان حضور خواهند داشت و این با آمدن پیکر پاکشان با خلعت سفید در شب ازدواجشان محقق می‌شود و برگ امتحان فرزند شهیدی که جای خالی امضای بابا را کم‌دارد و به درخواست دختر، مزین به امضای بابای شهیدش می‌شود.

ایثارگران و جانبازانی که سال‌هاست درکنج خانه دستگاه تنفس و داروهای جورواجور همدم‌شان شده و تنها ذکر دعای همسران و فرزندانشان برای رهایی از دردهای شبانه‌شان، ملکوتی شدن بابای مجاهدشان می‌باشد و...

پس شهادت افتخاری است برای ما و نه احساس. اعتقاد و باور فرزندان این سرزمین است که نهال ولایت نیاز به آبیاری دارد و داوطلبان فاطمی، زینبی، مدافع حرم، مدافع وطن و ... ، باغبانی آن را در امتداد مسئولیت شهدای صدر اسلام، جنگ تحمیلی و دفاع از مرزها و منافقین در داخل کشور ادامه خواهند داد و مادران این سرزمین برای انجام رسالت روایت ماندگاری و به هدف رسیدن ولایت به احترام همسر و فرزند شهیدشان در صحنه‌ها حضور خواهند داشت.

و در پایان ذکر این نکته خالی از لطف نیست که نصب تمثال شهدا در نقاط مختلف شهر نه تنها مزین‌بخش این استان ولایی و شهیدپرور خواهد بود بلکه شاید افتادن گذر گوشه چشم هریک از ما به این تصاویر، بیدارگر وجدانمان باشد و اغفالمان نکند که امنیت و استقلال و عزت حاکم بر جامعه، همه و همه مدیون افرادی است که مانند دیگر انسان‌ها اگرچه حب دنیا داشته اما ذات ملکوتی‌شان ردای زیبای نوکری ارباب را ارزانی‌شان داشت و من و شما به عنوان سنگربانان حریم ولایت، تنها می‌توانیم برادر و خواهر، پدر و مادر بودنمان را با یادگاران شهدا تقسیم کنیم تا ظهور منقم ارباب.

دیدگاه شما

http://ommatevahed.com/